نویسنده: حمید رضا | موضوع: عمومی |لینک مستقیم ادامه مطلب | چهارشنبه، 25 اسفند هزار و سیصد و هشتاد و نه
(نظر بدهید.)

کسی را عاشق خودتان نکنید
اگرعاشق کردید ، فرار نکنید
اگر فرار کردید ، بر نگردید
اگر برگشتید
نپرسید هنوز دوستتان دارد یا نه
شاید نمیداند چه جوابی بدهد
که باز فرار نکنید

 


 نویسنده: حمید رضا | موضوع: عمومی |لینک مستقیم | چهارشنبه، 25 اسفند هزار و سیصد و هشتاد و نه
(نظر بدهید.)

 


یادم باشد که زیبایی‌های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی‌های بزرگ باشند
یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می‌خواهم باشند
یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی‌تواند مرا با خود آشتی دهد
یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی‌تواند با دیگران مهربان باشد
نوروز مبارک

 


 نویسنده: حمید رضا | موضوع: عمومی |لینک مستقیم | چهارشنبه، 25 اسفند هزار و سیصد و هشتاد و نه
(نظر بدهید.)

هدا

کجایی دلبر شیرینم

قلب حمید

مث آتیش میسوزه و گرمای شباش حرارت محبتته

هدا

سخته کسی تموم زندگیت باشه

کنارت باشه

بهش هیچی نگی.

خیلی سخته طوری رفتار کنی که اون نفهمه که شبا واسش خواب نداری

حتی فکر کنه که اصلن دوسش نداری

وقتی کنارشی بی تفاوت باشی

وقتی از پیشش میری چشمات از غصه میخوان سفید بشن

گلوت از بغض میخواد بترکه ....

سخته .

دوستت دارم زیباترین .مهربانترین .

 


 نویسنده: حمید رضا | موضوع: عمومی |لینک مستقیم | یکشنبه، 22 اسفند هزار و سیصد و هشتاد و نه
(نظر بدهید.)

 

حسن باران اين است كه زميني ست......

ولي آسماني شده است و به امداد زمين مي آيد.....

حسن باران اين است كه مرا ميبرد از خويش به عشق و مرا بر ميگرداند از عشق به خويش........

شعر ميخواند در گوش من آرام آرام ........

هيچ ميداني اين قطره كه بر گونه ي زيباي تو ريخت از كجا آمده بود......؟

از كدام اقيانوس........؟

از كجاي عالم......؟

و چه راهي پيموده ست در هوای ابری.......؟

هيچ ميداني اين قطره كه بر گوشه ي لبخند تو ريخت آه و اندوه كدامين ماهي ست كه به تور صیاد افتادست.........؟


 نویسنده: حمید رضا | موضوع: عمومی |لینک مستقیم | یکشنبه، 22 اسفند هزار و سیصد و هشتاد و نه
(نظر بدهید.)

 

می خواهمت چنانکه شب خسته خواب را

می جویمت چنانکه لب تشنه آب را


          محو توام چنانکه ستاره به چشم صبح

          یا شبنم سپیده دمان آفتاب را


                    بی تابم آنچنانکه درختان برای باد

                    با کودکان خفته به گهواره تاب را


                             بایسته ای چنانکه تپیدن برای دل

                           یا آنچنانکه بال پریدن عقاب را

                                       حتی اگر نباشی ، می آفرینمت

                                        چونانکه التهاب بیابان سراب را


                           ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی

                                    با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را


 نویسنده: حمید رضا | موضوع: عمومی |لینک مستقیم | یکشنبه، 22 اسفند هزار و سیصد و هشتاد و نه
(نظر بدهید.)

 

..

توی اتاق تاریکم به شکم دراز کشیدم ... پاهاموبردم بالاوتکون میدم . تمام حواسمو متمرکز بارونو صداشه ...

پرده رو کنار میزنم ، یه نور کم رنگ می افته روی دفترم ... صدای بارون صدای توء ... توکه تموم ارامش منی ...

بارون که میاد نبودت پررنگتر میشه ... تو  ... بارونی منی... !

+بارون تند شده... از اون بارون خوشگلاست ... !

+منتظرتم ... دیر کردی


 نویسنده: حمید رضا | موضوع: عمومی |لینک مستقیم | یکشنبه، 22 اسفند هزار و سیصد و هشتاد و نه
(نظر بدهید.)

 

چیزهای کوچک، مثل دوستی که همیشه موقع دست دادن خداحافظی، آن لحظه­ ی قبل از رها کردن دست، با نوک انگشت­هاش به دست­هایت یک فشار کوچک می­دهد… چیزی شبیه یک بوسه مثلا.

راننده تاکسی­ای که حتی اگر در ماشینش را محکم ببندی بلند می­گوید: روز خوبی داشته­ باشی دخترم.

آدم­هایی که توی اتوبوس وقتی تصادفی چشم در چشمشان می­ شوی، دستپاچه رو برنمی­گردانند، لبخند می­زنند و هنوز نگاهت می­کنند.

آدم­هایی که حواسشان به بچه­ های خسته­ ی توی مترو هست، بهشان جا می­دهند، گاهی بغلشان می­کنند.

آن­هایی که هر دستی جلویشان دراز شد به تراکت دادن، دست را رد نمی­کنند. هر چه باشد با لبخند می­گیرند و یادشان نمی­رود همیشه چند متر جلوتر سطلی هست، سطل هم نبود کاغذ را می­شود تا کرد و گذاشت توی کیف.

دوست­هایی که بدون مناسبت کادو می­ خرند، مثلا می­گویند این شال پشت ویترین انگار مال تو بود… یا گاهی دفتریادداشتی، نشان کتابی، پیکسلی…

آدم­هایی که از سر چهارراه نرگس نوبرانه می­خرند و با گل می­روند خانه.

آدم­هایی که حواسشان به گربه­ ها هست، به پرنده ­ها هست.

آدم­هایی که اگر توی کلاس تازه ­وارد باشی، زود صندلی کنارشان را به لبخند تعارف می­کنند که غریبگی نکنی.

آدم­هایی که خنده را از دنیا دریغ نمی­ کنند، توی پیاده­ رو بستنی چوبی لیس می­زنند و روی جدول لی لی می­کنند.

همین آدم­ها وچیزهای کوچکند که دنیا را جای بهتری می­کنند برای زندگی کردن


 نویسنده: حمید رضا | موضوع: عمومی |لینک مستقیم | یکشنبه، 22 اسفند هزار و سیصد و هشتاد و نه
(نظر بدهید.)


 نویسنده: حمید رضا | موضوع: عمومی |لینک مستقیم | پنجشنبه، 13 آبان هزار و سیصد و هشتاد و نه
(نظر بدهید.)

deborah.pardisblog.com

من میدانم عطش دیدن توست

من وجودم ز عطش سوخته است

دلتنگتم نفس.

خیلی.......


 نویسنده: حمید رضا | موضوع: عمومی |لینک مستقیم | پنجشنبه، 13 آبان هزار و سیصد و هشتاد و نه
(نظر بدهید.)